1 تصویر

درباره این فایل

خلاصه از زبان نویسنده

 

این رمان برگرفته از زندگی دختر شادو شنگولی هستش که تو یه خونواده ی سه نفری زندگی میکنه فرزند

اول و آخر خانوادشه و دختر یکی یدونه ی مامان باباش.

توی این رمان بنا به دلایلی که بعدا خودتون می فهمید از یه نفری متنفر میشه و عاشق یه نفر دیگه میشه

ولی ازهیچ کدوم هیچ خیری نمیبینه ومیفهمه عاشق کسی هستش که زندگیش روتغیرداده.

اسم این دختر شیطون قصه رهاست ،که تو هر شرایطی شاد و خنده از صورتش محو نمیشه اگر چه توی

دلش غم هایی هم هست ولی اون خیلی تو دار و همه ی

مشکلاتو و ناراحتی ها رو تو خودش میریزه .

خوب دوستای گلم امیدوارم از رمانم خوشتون بیادمن اولین رمانیه که دارم مینویسم پس اگه اشکالی توش

دیدید به بزرگیه خودتون ببخشید . ممنون

 

 

قسمتی از متن

 

 

-مامان ،مامانی ، مامـــــــــــان ،مامان هــــــــــوی. کجایی پس تو، مامان...

اه پس چرا جواب نمیده. از اتاقم اومدم بیرون و از پله ها اومدم پایین.حتما توآشپز خونه داره غذا

میپزه دیگه.قبل اینکه برم تو آشپز خونه گفتم بزار بترسونمش یه قدم رفتم عقب و پشت دیوار قرار

گرفتم همین که میخواستم بپرم

تو آشپزخونه یه دفعه قیافه خودمو تو آینه دیدم ،یواشکی بدون اینکه مامانم بفهم خندیدم خدایی خنده

هم داشت موهای بلندم همه چسبیده بود به هم و به طور خیلی بی تربیتی پخش شده بود روکلم،چتری

هامم به طور فجیهی ریخته بود رو پیشونیم ابروهام هم برعکس مسیرشون قرار گرفته بود تقریبا شده

بودم یکی شبیه خواهر جنی .خخخ

هیچی دیگه داشتم میگفتم ، یه قدم رفتم عقب یهو پریدم تو آشپز خونه

-پــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ

ولی بِخُشکی شانس پام گیر کرد لبه ی اُپن ویه (مَلق/مَلغ ) حسابی زدم . احساس کردم کاسه سرم داره

کنده میشه،بعله موهام گیر کرده بود زیر پام نمیتونستم جُم بخورم.

-آخ آخ مامان ،مامان تو روخدا بیا درم بیار .مامان جون عمه ی خدا بیامرز بابام با نجاتم بده الان

دُردانه دخترت تلف میشه ها .(اوهوع دُردانه دختر چ خودمم تحویل میگیرما )

-مامان چیز خوردم دیگه نمیترسونمت بیا دیگه،مامان...

نه ظاهرا نمیاد کمک فک کنم الان دست به کمر ایستاده یه کفگیر هم دستشه داره به ریش

نداشته من میخنده. خلاصه به هر بدبختی بود خودمو از اون فلاکت در آوردم ،وایستادم تابه مامانم

بگم چرا به دادم نرسید ولی تاسر بالاکردم دیدم اصلا کسی تو آشپز خونه نیست . وا مامانم کو ؟!

-مامان کوشی پ، مامان کجـــــــــایی؟ وای خاک بر سرم شد نکنه مامانم حالش بد شده باشه .

سریع از آشپز خونه زدم بیرون و پله ها رو دو تایکی رفتم بالا.در اتاقشونویهو بازکردم

.

.

.

آخـــــــــــــــــــی نیگا چ شکلی خوابیدن .هــــــــین این چه وضعیه چرا این شکلی خوابیدن ؟

(تقریبا تو حالت های بی تربیت مثبت 18 بودن)

مامانم توبلغل بابام خواب بودتازه یه لباسی هم پوشیده بود که اگه نمیپوشید سنگین تر بود .

بابام هم وااااااااااااااای ،بابامو نگو اصلا بلیز تنش نبود تازه به جای شلوارم یه شلوارک کوتاه پاش

بود . بی تربیتا خجالت هم نمیکشن،خو نمیگن یه دختر مجردِ سر به راه و سر به زیر(الکی مثلا من

خعیلی بچه مثبتم) تو خونه هست که میان اینجوری میخوابن ،حالا این هیچی این لباساشونو از کجا

آوردن که من تا حالا ندیده بودمشون هـــــان؟؟؟

اَی آدم زرنگ پس اون روزایی که منو دک میکردین به یه بهانه ای میرفتین بیرون میرفتین از این

لباس بی تربیتی ها میخریدین آآآآآآآآرره ؟

تو این افکار بودم وداشتم تودلم حسابی از خجالتشون در میومدم که دست بابام که توی موهای مامانم

بود تکون خوردهیچی دیگه سریع زدم بیرون .ایش واقعا که خجالت هم نمی کشن تو خونه کارای

مثبت هیژدهی میکنن.اونوقت دوروز دیگه میشینن به هم میگن دختر فلانی رو دیدی دهنش بو شیر

میده رفته شوهر کرده ،خویکی هم نی بهشون بگه آخه مادر من حتما اون دختر که دهنش بو شیر

میده حتما چارتا کار مثبت 18 ازننه باباش دیده دیگه والا خوب. خجالتم خوب چیزیه واقعااااکه...

خوچیه من فوضول نیستما فقط یکم کنجکاوم فقط یکمااااا.

از اون روزی که مامانو بابامو تو حالت های مثبت 18 دیده بودم دو روزی میگذره .

نمیدونین که بزار براتون تعریف کنم بخندینا. بعد این که از اتاق اومدم بیرون و داشتم میخندیدم رفتم

سماور رو دادم بالا تازود جوش بیاد خوب بالاخره مامانم باید تقویت بشه دیگه کم کاری نکرد که

تادیر وقت سرش شلوغ بوده خو، دوباره خندیدم .

رفتم سمت یخچال تا میزو بچینم ، کره رو گذاشتم توی یه بشقاب گذاشتم رو میز مربا رو هم به

همراه عسل در آوردم ریختم توی یه کاسه .پنیر رو هم درآوردم یه خورده گذاشتم تو بشقاب و گذاشتم

روی میز چشمم خورد به گردو که مغز شده و آماده تو قفسه بود اونو هم گذاشتم تو کاسه وگذاشتم

رو میز .چنتا قاشق مربا خوری،چاقو و شکرو قند رو هم گذاشتم و بالاخره بعد از مدت ها

تلاش و تکاپو چند قدم رفتم عقب تاببینم میز چیزی کم و کسر داره یا نه ...

واااااااااااااااااااو خدای من ببین چه کردم ،خوب بالاخره باید انرژی از دست رفته ننه بابام برگرده یا

نه؟؟؟؟ خوبه حالا تا مامان بابام بیان آشپز خونه پس بیافتن خوب تاحالا از بچشون ندیدن دیگه...

پشتم به در ورودی آشپز خونه بود می خواستم برم مامانم اینا رو بیدار کنم فکر خودشون نیستن فکر

من که باید باشن.

همین که برگشتم دیدم مامان بابام پشت سرم دارن هی فرت و فرت یه نگا به من میکنن یه نگا به میز

آخی بچه هام، گفتم بیان تو آشپز خونه تلف میشنا.

-سلام صب بخیر چ عجب بالاخره از هم دل کندین یادتون افتاد یه بچه هم دارین بابا خوب خسته

نشدین از دیشب تاحالاتو بغ...بغ ..آخ گفتم بغبغو یاد یاکریم تو حیات افتادم جدیدا لونه گذاشته بالای

درخت برم یه سری بزنم بهش ببینم در چ حاله .

تا اون موقع مامان بابام داشتن به حالت مشکوک و تعجب نیگام میکردم خواستم جو عوض بشه تا گند

من هم یه خورده بخوابه خواستم از وسط مامان بابام رد شم تا برم به اون یاکریم الکی توحیاط سر

بزنم ببینم مرده یا زنده ولی تا از بلغل بابام رد شدم سریع بازوم رو گرفت و رو به مامانم گفت:ببینم

زهرا خانم ماتو حیاط یاکریم داریم ؟!

اوه اوه فک کنم حسابی گند زدم .

مامانم گفت:نمیدونم والا محمد آقا من که تاحالا یاکریم ندیدم.

ایــــش حالا ببین چ خانم آقایی ام راه انداختنا توذهنم هردوتاابروهامو دادم بالا وبا حالت شیطونی گفتم

خوبه هر کی ندونه من یکی خوب میدونم شما دیشب تو چه اوضاعی بودینا.

-خوب حتما شما ندیدین بابا تازه اومده اینجا خودم دیروز بهش نون دادم اصلا بیاین خودم نشونتون

بدم...

هیـــــــن خاک بر سر یاکریم الکیم کنن دوباره سوتی دادم تو دلم خداخدا میکردن قبول نکنن والا خدا

میدونه یاکریم از کجام باید در بیارم نشونشون بدم...




بازخورد کاربر

Recommended Comments

مهمان
شما به عنوان کاربر مهمان در حال حاضر دیدگاه ارسال می کنید. اگر دارای حساب کاربری در سایت هستید لطفا وارد حساب کاربری خود شوید.
افزودن دیدگاه ...

×   شما در حال چسباندن محتوایی با قالب بندی هستید.   حذف قالب بندی

  حداکثر استفاده از ۷۵ شکلک مجاز می باشد.

×   لینک شما به صورت اتوماتیک جای گذاری شد.   نمایش به عنوان یک لینک به جای

×   محتوای قبلی شما بازگردانی شد.   پاک کردن محتوای ویرایشگر

×   You cannot paste images directly. Upload or insert images from URL.

در حال بارگذاری