narsys

كاربر جديد
  • تعداد ارسال ها

    13
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    12

آخرین بار برد narsys در اسفند 14 2017

narsys یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

5 دنبال کننده

درباره narsys

  • درجه
    كاربر جديد
  • تاریخ تولد ۰۲/۰۹/۲۶

Profile Information

  • جنسيت
    Female

آخرین بازدید کنندگان نمایه

279 بازدید کننده نمایه
  1. سسلااااااااااااااااااام

    خوبی؟

  2. چشم ممنون بهار جون و اگر رمانتو ادامه بدی ممنون میشم
  3. چشم حتما ولی من چجوری ادامه بدم من الان به عنوان کامنت ادامش رو دادم بی زحمت راحنماییم کن ادمین جون
  4. اااااا این چی بود رفتم توش این که یکی خودمونه من:یکتا. یکتا :نرجس خوب دادی؟امید داری؟ من:هههییینننن امید دارم ؟ پسر مردمو براچی داشته باشم ولی اونو دایم خیلی داره بعدم نه بابا اینشتینم اینارو نمی تونست بحله وللش بابا. یکتا:به حرحال موفق باشی .خداحافظ من:توهم همینطور خدافض گلم. آروم آروم رفتم خونه هفته ی دیگه انتخاباته و نمی دونم بابا چی میشه از یک طرف دوست دارم رای بیاره و بره تو شورا و از طرف دیگه دلم نمی خواد باز گرفتار شورا بشیم . 29 اردیبهشت اسمی مرموزه نمیدونم چیکارکنم امروز داشتم امتحان تیزهوشان برای شیراز میدادم و جوابش تو تیرماه میاد. راستشو بخواین من دختر خیلی درس خونی نیستم سال هفتم معدلم 18و86 شدم سال هشتم معدلم 19و 21 وامسال نوبت اول معدلم 18 و 57 شد تاببینم هفته ی دیگه چیکار میکنم. من الان من شغله ی ذهنیم بخاطر بابا رفته بالا این شبا تو خونه جلسست هر جلسه یه عده ای میان و ما از دستشون آرامش نداریم اتاق منم قرق شده و موقع جلسات میریم سوییت داداشم که طبقه ی بالای خونمونه.با یاد دیروز و اردو لبخند پک و پهنی رو لبم میشینه .دیروز بهترین اردوی عمرم بود . مثل فیلم دیروز از جلوی چشمام رفت. دیروز::::: از خواب پاشدم وسایلمو پیچیدم . لباسمو پوشیدم و راهی مدرسم شدم یه ربع بعد داخل مدرسه بودم از اون خلوتی وارد یه فضای مزدحم بچه ها تند تند اینطرف اون طرف میرفتند تا بچه های اکیپشونو جمع کنن یه جا تا باهم راه بیافتند رفتم دفتر مدیر و رضایت ناممو به مدیر تحویل دادم بعد به حیاط برگشتمو دنبال بچه های گروه گشتم بعد از پیدا کردنشون وایستادم تا راه بیفتیم و در حین اینکه ایستاده بودم و منتظر بودم با بچه ها حرف میزدیم و برنامه هامونو مرور میکردیم ک ........ادامه داره منو نارسیسو دنبال کنید Narsys_Elaheye_Zibayee
  5. منم کاندیدم
  6. سلام ادمین جونی میگما من یه مدت نبودم پیجم خراب بود ادامه رمانمو(غرورم و غرورت است اسمش)چجوری بدم جواب بدی مرسی میشم .

    کیس کیس بای

  7. بَعضــیآ هَمچیــטּ פֿـوבشونـو میگیـــرَלּ
    اِنگـآر בے اُڪـسیـב ڪـربــטּ میگیـــرَלּ اُڪـسیـــژלּ פֿـآلـِـص پَسـ میــבלּ ...
    בر حـآلــے ڪـﮧ
    تــو بهتریـטּ شَرآیط بــﮧ عُــنوآלּ ڪـوב بـه בرב
    چـَرפֿــﮧ هَستــے میـخورَלּ;;)

  8. الهام:دختری باپوست سفید,صورت کشیده,موهای تقریبا مشکی کوتاه.....دختری مطیع,مهربان,پایه,پایه شیطنت. . . . . . . . . هاهاههههههااااااامممممم!بله؟هان؟چیه؟چتونه؟اگه صلاح می دونین بگین خمیازه هم نکشیم!والا!نگران من نباشید با این چیزا من معتاد نمیشم اگرمیشدم تا حالا شده بودم,نگاه به چشای خمارم نکنید من خمار خوابم. شششیییی داش خمار خخخواااب.یا حضرت عباس!راحت میومدین سینوس دست اکبرضرب در مال اصغرو میدادیم میگفتین با کتانجانت کسینوس پای چپو راست احمد جمع کنیم.والا اونم راحتتر بود.خب آخه بی صاحابا شما که ورودی جدید نمی خواین غلط میکنین گگگگهههه میخورین امتحان ورودی میگیرین,به جون خودم (دور از جونم جون عمه طراح سوالا) اینارو برای ورودیه سی اس آیم نمیگیرن چه برسه برای ورودیه دبیرستان.والا.خب آخه عقدیه های بد بختسوال سخت میدین چرا دیگه طولانی میدین. به تایپیستشو دست خودتون رحم نمیکنین به چشمای ما رحم کنیدآخه این سوالارو تریلیم نمیکشه حالا من بخونمشون.اوف جناب ابلهو اومد برگه هارو جمع کنه. اون یکیم که خشکش زده عینهو مجسمه وایساده البته بلا به نسبت مجسمه بعدم چنان خودشو گرفته به این فکر میکنم که حر لحظه آب میوه نشه خوبه.خب حالا که خلاص شدیم بریم یه نفس تازه کنیم. اااووففیشششششش(همون آخیش خودمون) پام که به حیاط رسید انگار خون تازه بهم تزریق کرده باشن.یه کشو قوص حسابی به بدنم دادم سر جلسه داشتم می خوابیدما. اااوووخ یادم رفت.اهم اهم یادم رفت خودمو معرفی کنم. سلام سلام سلام سسسسسسسسسسسسسسسسسسسلللللللللللللللللللااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم من نرجس هستم. 14 ساله اااازززززززز شهر اردکان(اردکان شهری با قدمت بالا که در 80 کیلومتریه شیرازه و خیلی با صفاست) اینجا داستان زندگیه مننننننننه. به داستان زندگیه من خوش اومدین.داستان من از از یه شب پاییزی شروع میشه................ در ساعته 12 و 30 دیقیقه و چند ثانیه ی شب 4 مهر(همه میگن صبح محسوب میشه)یه دختر مامانی که ته تقاریه خانوادش و تنها دختر پدرشه و بعد از دوتا پسر به اسمای حسین (داداش بزرگم که 11 سال ازم بزرگ تره)و عباس(داداش دومیم که 5 سال ازم بزرگتره)چشم به جهان میگشاید. برادر یزرگترم حسین اسم نرجس رو روی من میزاره ولی همه منو نرگس صدا میزنن.من یه دختر نه زشت و نه زیبا بلکم بایه قیافه ی خیلی معمولی هستم . دختری با چشمای قهوه ایه خیلی سوخته که همه میگن چشام مشکیه.موهای خرمایی که پارسال پسرونه زده بودمش ولی الان تا شونه هامه.پوست سبزم که به گندمی می خوره.لب تقریبا کوچیکم که رنگش معمولیه.چشمامم نه درشتن و نه کوچیک خیلی معمولیا و به خاطر افتادن پلکم چشمام حالت کمی خمار گرفته. ابروهامم تقریبا نازک مشکی رنگ. راجب قدمم این که خودم میگم کوتام ولی همه میگن خوبه قدم 164هستش.یه دختر لاغر با وزن 43 کیلو که کمرم به خاطر لاغریم باریکه(میگم لاغرم نه دیگه خط کش فرضم کنید). بهتره از فکر بیام بیرون اوخ رفتم تو چی............... ادامه داره منو نارسیسو دنبال کنید. Narsys_Elaheyeh_Zibayee
  9. خب راجبه دوستام و شخصیتای اول توضیح کوتاهی بدم: افسون:دختری چشم سبزبا موهای خیلی بلند خرمایی رو به قهوه ای روشن و پوست سفید....دختری زبون دراز,خونگرم,مهربون,شیطون,پایه وبامرام. سحر:دختری با چشمای درشت قهوه ای,موهای بلند خرمایی,پوست سفید و تپل مپل بامزه(من به شخصه عاشق فیسشم)...ته مرام,خونگرم,باحال,شیطون وخوش سروزبون,پر انرژی اول صبح که همه خوابن با انرژی هرچه تمام ترفعالیت میکنه,حساس به غیبت یه جورایی بین دوستام منکراتی ومعتقد تره و پایه. زهرا معروف به طلا:دختری ساکت در عین حال شیطون,مهربون,ساده و بی ریا….دختری با پوست سفید,موهای پسرونه,چشم متوسط قهوه ای سوخته و به موقش پایه. حدیث:دختری با پوست سبزه,چشم متوسط قهوه ای سوخته,موهای بلند,لبای تقریبا قلوه ای...دختری باحال,عاشق کل کل,رک,تاحدودی تخس و پایه. مریم:دختری با پاهای بلند که پاهاش قدش رو بلند کرده,پوست سبزه,چشمای قهوه ای تقریبا سوخته......دختری پرو,خودشیفته,بی احساس,زیادم پایه نیست. اسما:دختری چشم سبز,موهای تقریبا بلندخرمایی,پوست سفید..........دختری پایه ی همه چیزعلل خصوص شیطنت,باحال,سربه سر همه می زاره.(چیزه دیگه ای به ذهنم نمیرسه چون زیاد باهاش معاشرت نداشتم) بهار:دختری ریزه میزه,با صورته کشیده,پوست سبزه.....روده موده راست تودلش نیست,تقریبا پایه. الهام:دختری باپوست سفید,صورت کشیده,موهای تقریبا مشکی کوتاه..... ادامه در پست بعدی
  10. سلام این کتاب تا حدودی واقعیت داره و کمی بعد پای به آینده میگذاره. بامنnarsys در رمان غرورمو غرورت باشین. در بقعه های ساکتِ بودن ، همراه خوب من آن شال ِ سبز کِبر را به دور بیفکن و با تمامی وسعت انسانیت بگو که ما باغی ایم باغی چنان بزرگ و سبز که دنیا در زیر سایه اش خواب هزار ساله ی خود را خمیازه می کشد . در بقعه های خامُش ِ بودن از جوار ضریح چندی است طنین ضربه ی برخاستن بزرگ تو را نمی شنوم همراه خوب من از پله های بلند غرورت بگیر دست مرا تا قلب شب بشکافیم و با ردای ِ سپیده به رقص برخیزیم ... همراه خوب من با این غرور بلندت در سرزمین یائسه ها تو تمامی خود نرفته ای بر باد ... اینک به ریزش رگبار سرخگونه ی خنجر ، دست مرا بگیر تا از پل نگاه صادقانه ی مردم به آفتاب سفر کنیم... . . . . . . . . دختری...... دختری ازجنس غم تنهایی و غرور....... دختری که دوست رفیق آشنا و فامیلای زیادی داره ولی چندین برابر اونا غم داروتنهاست,خیلی تنها..... . . . قصمون درمورد دختری به اسم نرجس (نرگس)..... نرگس قصه ی ما طی یه اتفاق ......... تودام یه عشق اجتناب نا پذیر می افته....... هرچی می خواد از یه پسری دوری کنه,بیشتر بهش نزدیک میشه و این اتفاق..... به خاطر غروش و غرورشه که.......... ما رو دنبال کنید narsys-Elaheye zibayee